اگر صد دسته گل از آسمان بيفتد يكيش به دامان ما نيفتد ولى اگر دو تا سنگ از آسمان بيفتد اوليش روى سر ماست در بيان بداقبالى خود گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص83) 
بدهكار اگر سنگ هم بر سرت زد سنگ را بگير و از دست مده(يا)سنگ را بگير و بقيه حساب را دعوى كن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص96) 
يكى دلش نميآمد پهلوى زنش بخوابد،ديگرى او را ميبرد توى سنگ و كلوخها پهلويش ميخوابيد يكى دلش نمىآيد از مال يا چيزى گرانبها از مال خود استفاده كند،ديگرى از آن حد اعلاى استفاده را مىكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص690) 
خر كورهپزى است از شنبه تا پنجشنبه گچ مىكشد روز جمعه هم از كوه سنگ مىآورد در مورد كسى گفته مىشود كه دائم كار مىكند و هيچگاه استراحت ندارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص335) 
اگر سنگ به شيشه بخورد واى به شيشه،اگر شيشه به سنگ بخورد باز هم واى به شيشه طرف شدن قوى يا ضعيف يا ضعيف با قوى،در هرحال به زيان ضعيف است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص82) 
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص338) 
(سنايى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص463) 
خر كورهپزيست،از شنبه تا پنجشنبه گچ ميكشد روز جمعه هم از كوه سنگ ميآورد در مورد كسى گفته مى- شود كه با كمال مشقت از شنبه تا جمعه ملزم بكار كردن است و دمى آسايش و وقت راحت ندارد و هم گويند:«مثل خر كورهپزى بايد...» 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص233) 
هرجا كه ديدى مرد پير،بنشين و احوالش بگير هرجا ديدى پيرهزن سنگ را وردار (بردار) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص770) 
چون بوی خوش از مشك جدا گشت و زر از سنگ بی قدر شود مشك و شود سنگ مزور. ناصر خسرو. نظير: چوب صندل بو ندارد هيزم است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص658) 
خواه سنگ بر شيشه زن و خواه شيشه بر سنگ، در هر دو حال شيشه خواهد شكست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص239) 
حجر كعبه به ميزان شريعت سنگيست - گرچه در كفه به سنگينش نهاده است فرنگ. (شعر من هست بمعيار قبولت سنگين ديگران گو ننهندش بجوى قيمت و سنگ...) سلمان ساوجى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص690) 
تو نيك باش و مدار اى برادر از كس باك - زنند جامۀ ناپاك گازران بر سنگ مولوى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص567) 
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و گِلى لؤلو و مرجان نشود (حافظ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص642) 
سنگى به چند سال شود لعل پارهاى زنهار تا به يك نفسش نشكنى به سنگ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص493) 
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و گلى لؤلؤ غلطان نشود 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص505) 
گر نگهدار من آن است كه من ميدانم شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص489) 
به بلخ اندر به سنگى برنوشته است - كه دوزخ عاشقان را چون بهشت است ببلخ اندر بسنگى برنوشته است كه دوزخ عاشقان را چون بهشت است چو باشد مرد عاشق در بر دوست همه زشتى بچشمش سخت نيكوست كجا عاشق بمرد مست ماند كه در مستى غم و شادى نداند. ويس و رامين. نظير: هركجا تو با منى من خوشدلم ور بود در قعر چاهى منزلم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص380) 
گر نگهدار من آنست كه من مىدانم شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد (خيزانى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص630) 
تو از مشك بويش نگه كن نه رنگ - كه در گرچه كوچك بها بين نه سنگ اسدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص556) 
از آسيا كه بيرون رفتى ترا با سنگ و پارسنگ يا پاسنگ چكار هست؟ در كارى كه رفع نيازت از آن شده است ترا مداخله كردن چه فايدتى خواهد داشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص38) 
ترا تحمل امثال ما ببايد كرد كه هيچكس نزند بر درخت بىبر سنگ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص233) 
سنگى را كه ديوانهاى در چاه بيندازد،صد عاقل نميتوانند در آورند زيان كارى كه بدون فكر و تعقل انجام پذيرد،گاهى بوسيلۀ تدابير صدها مردم خردمند جبرانپذير نيست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
برادر پشت برادرزاده هم پشت خواهرزاده را با زر بخر با سنگ بكش نظير: اذا كنت فى سعد و امك منهم غريبا فلا يغررك خالك من سعد فان ابن اخت القوم مصفى اناؤه اذا لم يزاحم خاله باب جلد. دريد بن الصمه اخاك اخاك ان من لا اخاله كساع الى هيجا بغير سلاح و ان ابن عم المرء فاعلم جناحه و هل ينهض البازى بغير جناح 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص411) 
سنگ بدگوهر اگر كاسه زرين شكند قيمت سنگ نيفزايد و زر كم نشود (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
آن وقت كه عقل تقسيم مىكردند تو عقب سنگ و ترازو رفته بودى درنتيجه سهمى به تو نرسيد و بىعقل ماندى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص33) 
راحت در آسياست همين سنگ زير را آسودگى اگر طلبى برترى مجوى (واعظ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص419) 
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آرى شود وليك به خون جگر شود (حافظ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص642) 
اصل گوهر چيست سنگى رنگ رنگ - تو چنين آهن دل از سوداى سنگ عطار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص182) 
مرا سر نهان گر شود زير سنگ از آن به كه نامم برآيد به ننگ (فردوسى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص688) 
گر سنگ همه لعل بدخشان بودى پس قيمت سنگ و لعل يكسان بودى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص487) 
(سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص626) 
وقتى كه عقل تقسيم مىكردند تو عقب سنگ و ترازو رفته بودى از عقل بىبهره ماندهاى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص766) 
چاهى كه خوردى از او آب پاك نشايد فكندن در او سنگ و خاك (اسدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص444) 
سكونى به دست آور اى بىثبات كه بر سنگ غلطان نرويد نبات (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص486) 
گرچه سيم و زر ز سنگ آيد همى در همه سنگى نباشد زر و سيم (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص624) 
از آن مار بر پاى راعى زند كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص43) 
جواب آن جفنگ اين جفنگ است كلوخانداز را پاداش سنگ است مصرع اول اين شعر در اصل«جواب است اى برادر اين نه جنگ است»ميباشد ولى بر سبيل مطايبه به صورتى كه در اينجا نقل كرديم نيز گفته شده و صورت مثل را بخود گرفته است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص184) 
چو گل كى دهد بار خار درشت گهر چون صدف كى دهد سنگ پشت. (كجا آيد از غرم كار هژبر كجا آورد گرد باران چو ابر...) اسدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص653) 
زر از بهر خوردن بود اى پسر براى نهادن چه سنگ و چه زر (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص446) 
سگى را لقمهاى هرگز فراموش نگردد ور زنى صد نوبتش سنگ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص490) 
از خرد خواجه شو كه سنگ سپيد - لعل شد زير دامن خورشيد سنائى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص124) 
از آسيا كه بيرون می روى تو را با سنگ و پاسنگ چه كار در امرى كه سود و زيانت نباشد از چه دخالت كنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص97) 
بر سيه دل چه سود خواندن وعظ - نرود ميخ آهنين بر سنگ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص138) 
(آهنى را كه موريانه بخورد نتوان برد از او بصيقل زنگ...) سعدى. نظير: اذا لم يعن قول النصيح قبول فان تعاريض الكلام فضول ينبو الوعظ عنه نبو السيف من العصا. لقد اسمعت لو ناديت حيا. يك گوشش در است يك گوشش دروازه. چه بمن گو چه بدر گو چه بخر گو. و رجوع به: آه سعدى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص422) 
به دست آوريده خردمند سنگ - به نايافته در ندهد ز چنگ اسدى. رجوع به: اى شكم خيره...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص403) 
پولاد كه سنگ را كند خرد - زان شيشه درست كى توان برد امير خسرو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص516) 
اگر دارى از سنگ و آهن روان - بفرسایى از گردش آسمان (... اگر سنگى آن آهن سنگخاست وگر آهن آن سنگ آهنرباست.) فتحعليخان ملك الشعراء. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست. شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص213) 
اگر سنگى ز گردون اندر آيد - همانا عاشقان را بر سرآيد ويس و رامين. رجوع بهرجا سنگ است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص217) 
(ويس و رامين) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص82) 
اگر سنگى آن آهن سنگ خاست - وگر آهنى سنگ آهن رباست فتحعليخان. رجوع به: اگر تو دولى، و رجوع به از مرگ خود چاره نيست، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص217) 
دل پدر و مادر به اولاد بسته است و دل اولاد به سنگ در مهرومحبت پدر و مادر به فرزندان خود و سنگدلى فرزندان نسبت به پدر و مادر گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص834) 
سنگ بر دست و مار بر سنگ خيرهرايى بود قياس و درنگ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
به سيهدل چه سود خواندن وعظ نرود ميخ آهنى در سنگ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص171) 
باران از سنگ دريغ نيست و صحبت از ناپذير دريغ است خواجه عبد اللّه انصارى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص357) 
در تك دريا گوهر با سنگهاست فخرها اندر ميان ننگهاست (مولوى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص364) 
مثل سنگ توى پى ميماند،نه در مىآيد نه عيب ميكند كنايه از مالى يا چيزى است كه نزد كسى يا در جائى گير بيفتند بطوريكه نه از بين برود نه مورد استفادۀ صاحب مال قرار گيرد.مثال اين ملكى هم كه بابام برايم گذاشته چون تا مدتى آنرا طبق وصيتنامۀ خود«حبس»كرده است مثل سنگ... 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص545) 
هزار كلاغ را يك كلوخ بس است (يايك سنگ كافى است) همانند:چو يك مرد جنگى چو يك دشت مرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص655) 
آه سعدى اثر كند در سنگ - نكند در تو سنگدل اثرى سعدى. نظير: إِنَّكَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتىٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ. قرآن كريم. سورۀ 27. آيۀ 82. گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالۀ من آنچه البته بجائى نرسد فرياد است. لقد اسمعت لو ناديت حيا و لكن لا حيات لمن تنادى. يك گوشش در است يك گوشش دروازه. چه بمن گو چه بدر گو چه بخر گو. از يك گوش ميگيرد از يك گوش در مىكند. قد جعل احدى اذينه بستانا و الاخر ميدانا. شتر نقارهخانه است. شتر زنبوركخانه است. اسب نقاره چيست. گوشش پر است. بيدى نيست كه از اين بادها بلرزد. من گوش استماع ندارم لمن تقول. سعدى. كر مصلحتى دوا ندارد. بيكى در درآيد از گوشش بدگر در برون كند هوشش. سنائى. اى بديدن كبود و خود نه كبود آتش از طبع و در نمايش دود. وى دو گوش تو كر مادرزاد با توام گرمى و عتاب چه سود. منطور بن نوح بن منصور سامانى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص73) 
(سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص35) 
آدم(يا)آدميزاد از سنگ سختتر و از گل نازكتر است انسان در تحمل ناملايمات گاه بسيار قوى و گاه بسيار ناتوان است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص12) 
تيغ خوشتر ز طعنۀ دشمن - مشت بهتر ز سنگ مشتاسنگ على شطرنجى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص571) 
آبگينه ز سنگ می زايد - ليك سنگ آبگينه می شكند (شب نباشد كه آه خاقانى فلك چنبرى نمىشكند اگر از روزگار زاده است او روزگارش بكينه مىشكند....) . خاقانى. نظير: از ماست كه برماست. كرم درخت از درخت است. آتش چنار از چنار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص13) 
(خاقانى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص7) 
اگر سنگ از آسمان ببارد او كار خودش را مىكند هيچچيز مانع انجام كار او نمىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص82) 
سنگ سنگ را مىشكندسنگ است كه سنگ را مىشكند زور است كه زور را جواب مىدهد.زورمندتر است كه حريف زورمند را بزانو در مىآورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
همه سنگ يك منيد(يك من هستيد)، پس نيم من كو وقتى بين چند نفر مرافعه اى يا جنگ و جدالى در ميان است و هيچيك زير بار يكديگر نميروند اين مثل ايراد مى- شود،و مراد اينست كه همه دعوى برابرى ميكنيد پس كدام زير بار ديگرى ميرويد تا جدال از ميان برخيزد؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص662) 
كسى كه بار شيشه دارد به ديوانه سنگ نميزند كسيكه نقطۀ ضعف دارد از ديگران عيبجوئى نمىكند.كسيكه قدرت مقابله ندارد با زورمندتر از خود پنجه در نمىافكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص452) 
سنگى را كه نتوان برداشت،بايد بوسيد و گذاشت همانند:چو دستى را نشايد بريدن ببوس. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص364) 
به هر جانب كه رفتم،پاى اميدم به سنگ آمد (نه از مسجد فتوحى شد نه از ميخانه امدادى...)صائب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص180) 
سنگ در دكان كاسب بهتر از آدم بيكاره است چرا كه از آن سنگ استفاده مىشود ولى وجود چنين آدمى بلا استفاده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
هرچه سنگه به پاى لنگه(يا)به پاى احمد لنگه آسيب هميشه به آدم بيچاره مىرسد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص774) 
يك سنگ و چهل كلاغ،يك چوب و صد چهل چراغ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص684) 
سنگ روى سنگ بند نشدن(يا قرار نگرفتن) كنايه از شدت سردى و برودت هواست.مثال:هوا بقدرى سرد است كه سنگ روى سنگ بند نمىشود.سكون و آرامش نداشتن.مثال:اوضاع شهر ما بقدرى پريشان است كه سنگ روى سنگ قرار نمىگيرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
آدم از سنگ سختتر و از گل نازكتر است آدمى در تحمل ناملايمات گاهى كمال قدرت و گاهى نهايت ضعف و ناتوانى را از خود نشان ميدهد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص15) 
سرش به سنگ آمده يا به سنگ خورده است متنبه و پشيمان شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص348) 
خر گچكش روز جمعه از كوه سنگ ميآورد همانند مثل بالاست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص233) 
نازنينتر ز گُل و سختتر از سنگ،بشر (راست گفتند بزرگان خردمند كه هست...)امير خسرو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص728) 
اينجاست كه تير ما به سنگ آمده است (هرگز به دل تو ناله تأثير نكرد...)رايب نائينى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص101) 
پاى اميد ما همهجا مىخورد به سنگ (...سرّيست در مجاذبت سنگ و پاى لنگ)بهار خراسانى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص195) 
كژدم از خبث طبيعت بزند نيش به سنگ (من خود از كيد عدو باك ندارم ليكن... )سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص592) 
سنگ چرخ خاله غورباغه را گرو كشيدن بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
با دهر جنگ،شيشه به سنگ آزمودن است (...با روزگار صلح كن اين امتحان بس است) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص114) 
سنگ چرخ خاله قورباغه را گرو كشيدن چيز ناقابلى را براى انجام كارى به گرو كشيدن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
سنگ بزرگ نشانۀ(يا)علامت نزدن است به كسى گويند كه ادّعاى انجام كار مهم و بزرگى را كند كه توانايى انجام آن را ندارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
سنگ به زبان آمد او به زبان نيامد به كسى گويند كه نتوان از او حرفى درآورد يا اقرار گرفت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
كه هيچكس نزند بر درخت بىبر سنگ (تو را تحمل امثال ما ببايد كرد...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص614) 
سنگ به در بسته ميبارد(يا ميخورد) هميشه مصائب و بلا يا بيشتر متوجه مردان ناتوان مىشود.همانند:هرجا سنگ است بپاى لنگ است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
با قرب نهان قرب عيان را نبود سنگ (گر قرب عيان نيست ولى قرب نهان هست...) قاآنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص366) 
چو سگ صداع كند تن مزن برآور سنگ. (حريف جنگ گزيند تو هم درآدر جنگ...) مولوى. رجوع به: با بدان بد باش...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص649) 
ميان دو سنگ آرد گرفتن(يا خواستن) طمع بسيار داشتن.با تدبير و نيرنگ در صدد استفاده برآمدن. مثال:مرد تردستى است،از ميان دو سنگ آرد ميگيرد؛يا مرد طماعى است از ميان دو سنگ آرد ميخواهد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص591) 
سِرّىست در مجادله سنگ و پاى لنگ (پاى اميد ما همهجا مىخورد به سنگ...)صبا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص484) 
سنگ بزرگ(برداشتن)نشانۀ نزدن است زيادتر از ميزان قوۀ خود تقبل كارى يا كارهائى دليل انجام نيافتن آنست. وعده دادن زياده از نيروى مالى،نشانۀ عدم ايفاى بوعده است.مثال:مىخواهم كارخانۀ سيمانى تأسيس كنم.مخاطب:با اين بنيۀ مالى كه دارى سنگ بزرگ... 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
البرز را چه باك ز سنگ فلاخن است (حلم تو را بحملۀ دشمن چه التفات...) سلمان ساوجى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص236) 
باده خوردن و سنگ به جام انداختن پس از تمتع كفران و ناسپاسى نعمتى كردن. تمثل: باده با محتسب شهر ننوشى حافظ كه خورده بادهات و سنگ بجام اندازد. حافظ. رجوع به: نمك خوردن و نمكدان شكستن، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص356) 
كلوخ نشسته براى سنگ گريه مىكند بدبختى غم خوشبختى را مىخورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص601) 
هر كجا سنگ است پاى احمد لنگ است صدمه بيشتر به دردمندان و بدبختان مىرسد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص778) 
صحبت سنگ و سبو راست نيايد هرگز در مورد مصاحبت دو نفر غير هم روح و نامتجانس گفته مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص390) 
هر جا سنگ است براى پاى لنگ است همانند و بمعنى:سنگ بپاى شكسته مىخورد.سنگ بدر بسته ميبارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص635) 
چو قانع شدى سنگ و سيمت يكى است (نپندارى اين حرف معقول نيست...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص291) 
شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد (گر نگهدار من آن است كه من مىدانم...)خيرانى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص519) 
اينجاست كه سنگ سنگ را مىشكند (جانسختى ما حريف دلسختى تست...)محمد كاشانى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص101) 
به جان كندن آيد برون زر ز سنگ (نه آسان بود با صدف ياخت چنگ ...)اديب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص162) 
(نه آسان بود با صدف ياخت چنگ...) حضرت اديب. رجوع به: از تو حركت...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص387) 
خميرمايه دكان شيشهگر سنگ است در بيان دشمنى افراد يك خانواده گويند(دشمن شيشه سنگ است كه از ذوب آن شيشه به دست مىآيد). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص341) 
زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ (تو پاك باش و مدار از كس اى برادر باك...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص454) 
سگ را گشوده و سنگ را بستهاند بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص358) 
(گفت اين چه حرامزاده مردمانند كه...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص488) 
سنگ بجاى(در جاى)خود سنگين است آدم سنگين و موقر هميشه در نظر مردم محترم است.نقيض:سبكسر هميشه به خوارى بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
هيچكس نزند بر درخت بىبر سنگ (تو را تحمل امثال ما ببايد كرد كه...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص801) 
سنگ را بسته و سگ را گشادهاند به كتاب داستانهاى امثال(جلد دوم)رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
سنگ را بسته و سگ را گشودهاند (اين چه حرامزاده مردمانند...كه)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص493) 
كهن گردد نو،از سنگ است و خاره (كهن گشتى و نو بودى،تو بىشك...)ناصر خسرو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص614) 
محنت زده را ز هر طرف سنگ آيد همانند:سنگ هميشه بدر بسته ميبارد.هرچه سنگ است بپاى من لنگ است.ماده هميشه بعضو ضعيف ميريزد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص558) 
همانند هركجا سنگ است پاى احمد لنگ است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص687) 
معدۀ جوان سنگ را هم آب ميكند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص570) 
چو قانع شدى سنگ و سيمت يكيست (شنيدم كه در روزگار قديم شدى سنگ در دست ابدال سيم نپندارى اين حرف معقول نيست...) سعدى. رجوع به: قناعت توانگر...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص652) 
هرچه سنگ است بپاى من لنگ است همانند:محنت زده را ز هر طرف سنگ آيد. سنگ هميشه بدر بسته مىبارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص640) 
اجل سنگ است و مردم همچو شيشه (عزيزان قدر يكديگر بدانيد...)بابا طاهر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص39) 
برو سنگ بيانداز بغلت باز شود بىجهت سروصدا مكن فايده ندارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص141) 
ز منجنيق فلك سنگ فتنه مىبارد (...من ابلهانه گريزم در آبگينه حصار)عرفى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص450) 
غافل مشو ز سنگ مكافات روزگار (...در عمر خويش اگر دل مورى شكستهاى)آتش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص551) 
آدم گرسنه سنگ را هم مىخورد كسيكه سخت گرسنه باشد در بند كيفيت غذا نيست هرچه فراهم شود بدون تأمل مىخورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص19) 
بكسى كه ببهانه بدى غذا از خوردن امتناع ميكند گويند. نظير: كوفته را نان تهى كوفته است. سعدى. مرغ بريان بچشم مردم سير كمتر از برگ تره بر خوان است وانكه را دستگاه و قدرت نيست شلغم پخته مرغ بريان است . سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص25) 
به كسى گويند كه به بهانۀ مطلوب نبودن غذا از خوردن آن امتناع مىورزد.(يعنى كه گرسنه نيست.) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص16) 
كلوخانداز را پاداش سنگ است (جواب است اى برادر اين نه جنگ است...) همانند: هر دستى كه دهى همان دست پس گيرى؛ اين جهان كوه است و فعل ما ندا اين ندا را باز مىگردد صدا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص462) 
(جواب است اى برادر اين نه جنگ است...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص601) 
سنگ به رودخانه خدا نينداخته گناهى مرتكب نشده.توهينى بكسى وارد نياورده.همانند:به اسب شاه نگفته يابو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
سنگ كوچك سر بزرگ را مىشكند چه بسا اشخاص خرد و محقر كه در مبارزه اشخاص بزرگ و توانا را بزانو در مىآورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
همانند دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد. دشمن ضعيف شخص قوى را به خطر اندازد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص493) 
سرش به سنگ زمانه نخورده است آزموده نيست،بىتجربه است،تلخ و شيرين زندگانى را نچشيده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص477) 
ترازوى قيامت را سنگ كم نيست در قيامت سزاى هركس را باندازۀ عمل دهند. تمثل: در ترازوى قيامت نيست صائب سنگ كم عشق در يك پله دارد كعبه و بتخانه را. صائب. مهيا شو دلا در عشق انواع ملامت را كه سنگ كم نمىباشد ترازوى قيامت را. صائب. و در هر دو شعر، مثل بسيار نابجا افتاده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص543) 
وفا جستن از سنگ چشمان خطاست (نبينى كه چشمانش از كهرباست...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص764) 
هرجا سنگ است به پاى لنگ است همانند سنگ به در بسته مىخورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص770) 
جاى نان نمىتوان سنگ گذاشت گرسنگى را جز نان چيز ديگرى جبران نميكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص181) 
بر شيشه ناموس كسان سنگ مزن (خواهى كه به سنگسار لايق نشوى...)اهلى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص138) 
زمين چون سخت گردد سنگ باشد (عتاب از حد گذشته جنگ باشد...)نظامى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص450) 
سنگ به رودخانه خدا انداختن مرتكب گناه بزرگى شدن(مگر به رودخانۀ خدا سنگ انداخته است:مرتكب گناه بزرگى شده است؟). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص324) 
سنگ بينداز تا بغلت باز شود زحمت بيهوده است.مثال:با تمام قدرتم ميكوشيدم تا«سر اين مرد بزرگ را بسنگ آورم».مخاطب(بمزاح يا بر سبيل استهزاء) سنگ بينداز تا بغلت باز شود،يعنى كوشش تو بيحاصل خواهد بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
سنگ پاى مباش تا گرامى باشى خود را كوچك و محقر مكن تا نزد همگان محترم باشى.همانند مثل بالاست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص364) 
كه بر سنگ غلطان نرويد نبات (سكونى به دست آور اى بىثبات...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص611) 
هزار كلاغ را يك سنگ بس است جمعى آدم ترسو را يك مرد دلير متوارى سازد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص789) 
براى نهادن چه سنگ و چه زر بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص99) 
(زر از بهر خوردن بود اى پسر...) سعدى. نظير: خير مالك ما نفعك. رجوع به: بخور هرچه دارى بفردا...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص414) 
(زر از بهر خوردن بود اى پسر...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص135) 
از هيچ سنگ آينه نتوان كرد كشف المحجوب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص166) 
مكن كارى كه بر پا سنگت آيد (...جهان با اين فراخى تنگت آيد)بابا طاهر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص703) 
سنگ و آبگينه، سنگ و شيشه اين دو،دو شىء متضاد يا دو شخص متخالف يكديگراند.مثال:سنگ و آبگينه با هم جور نمىشوند يا سازگار نمىشوند.اگر سنگ و شيشه با هم سازگار شدند اين دو نفر هم سازگار خواهند شد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
بترسد دل سنگ و آهن ز مرگ (... هم ايدر ترا ساختن نيست برگ.) فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص384) 
بهر نهادن چه سنگ و چه زر (زر از بهر خوردن بُود اى پسر...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص443) 
سنگ در خانه جهود انداختن جاروجنجال بيهوده بهپا كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
آبگينه و سنگ باهم نسازد تمثل: بهم چون بود مهر و كينگاه جنگ ابا آبگينه كجا ساخت سنگ . اسدى. نظير: محبت سنگ و سبو است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص14) 
سنگ تمام را برايش گذاشت و نيز گويند:با سنگ تمام نسبت باو صحبت كرد يا از او پذيرائى كرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
قرار نگرفتن سنگ روى سنگ همانند سنگ روى سنگ بند نمىشود. در بيان پريشانى و بىنظمى اوضاع گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص569) 
از نظر آفتاب سنگ شود زر (نشگفت ار به شوند از نظر تو ك...) ملك الشعراء بهار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص162) 
سنگ به پاى شكسته ميخورد همانند و بمعنى مثل بالاست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
سنگ پيش پاى كسى انداختن مانع و رادع كسى در انجام كارى شدن. مثال:خواستم قنات ملك خودم را آباد كنم ولى شركايم نگذاردند و هزار سنگ پيش پايم انداختند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
هميشه سنگش جاى پارسنگ است در زندگى هميشه مقروض و«باقى كار» است.همانند:هميشه هشتش گرو نه است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص665) 
هر سنگى براى پاى لنگى است همانند:هميشه سنگ بپاى لنگ مىآيد. هميشه ماده بعضو ضعيف ميريزد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص643) 
از ميان دو سنگ آرد بودن (اشاره به دو سنگ آسيا)به آدم زرنگ كه از سودوزيان طرفين بهرهمند شود،گويند(از ميان دو سنگ آرد مىبرد) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص65) 
اسم كسى را روى سنگ كندن كنايه ازمردم كسى و كندن نام او روى سنگ قبرش.بهطور نفرين گويند،به معنى الهى بميرى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص71) 
بلكه سنگ تو آستينش باشد در رعايت حزم و احتياط گويند.داستان:كلاغى به بچهاش گفت: هرگاه آدمى را ديدى كه به زمين خم شود،فورى فرار كن،چون ممكن است بخواهد سنگى از زمين بردارد و به طرف تو پرتاب كند.بچه كلاغ گفت:من تا آدم ديدم فرار مىكنم،شايد سنگ در آستينش باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص151) 
چربى از سنگ برنمی آيد. گج: رجوع به: «چربو از پولاد نيايد» شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص611) 
از بد طينت چشم امتد نيكى نتوان داشت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص192) 
سنگ روى دستش خورده است عاجز از انجام كار است.مثال:مگر سنگ روى دستت خورده بود كه نتوانستى اين كار كوچك را انجام دهى؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
سنگ به در بسته مىخورد بلا بيشتر متوجه بيچارگان مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص492) 
سنگ كسى را به سينه زدن از وى طرفدارى و حمايت كردن.غمخوارى كردن براى كسى.مثال:علت اينكه اين اندازه سنگ فلان را بسينه مىزنى چيست؟-از كثرت پاكدلى و عطوفت سنگ هر ضعيفى را بسينه ميزند و از هر ناتوانى هوادارى ميكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
نرود ميخ آهنين بر سنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص100) 
(بر سيهدل چه سود گفتن وعظ...)سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص737) 
درخت پربار سنگ ميخورد مردم لايق و پركار همواره هدف سهام تهمت دون- همتاناند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص256) 
پيروز باشد خداوند سنگ (همى از شتابش به آيد درنگ كه...) فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص521) 
تيرش بسنگ آمد(يا خورد) در تدبيرى كه كرد بمقصود نرسيد نوميد شد. مثال:تمامى كوششها را براى موفقيت خود بكار برد ولى سرانجام تيرش بسنگ آمد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
اگر نشكست سنگ بياورم وقتى كسى چيز شكنندهاى را با بىاحتياطى جابجا كرده يا ضربه شديد به آن وارد سازد گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص86) 
بند نشدن سنگ روى سنگ نبودن نظم و امنيت در كار(سنگ روى سنگ بند نمىشود:وضع بسيار پريشان و ناآرام است). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص154) 
سنگ آشنا سه چارك است همانند و بمعنى:چارك آشنا هشت سير است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
سنگ توى چاه انداختن ايجاد مشكل كردن در كارى.مثال:من در صدد تأسيس كتابخانهاى بودم ولى برادرم سنگ توى چاه انداخت و مانع از انجام اين مقصود نيك گرديد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
اين سنگ و اين پاسنگ وسيله آزمايش فراهم است.همانند:اگر گز دور است گز كه نزديك است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص73) 
رجوع: بهاين چاه و اين ريسمان، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص335) 
خوردن سر كسى به سنگ تجربه تلخ كردن.(سرش به سنگ خورد:به مانع سخت برخورد) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص833) 
سنگ روى بافه گذاردن تثبيت كردن امرى يا موضوعى.ايجاد مشكل كردن بطوريكه طرف نتواند استفاده كند. مثال:مىخواستند شما را از خريد اين مال محروم كنند ولى من با بالا بردن آن سنگى روى بافهاش گذاردم كه هيچكس زير بار خريدش نرود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
سنگ مفت،كلاغ هم مفت هر چيز مفت را باسراف مصرف مىكنند.همانند: مال مفت و دل بيرحم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
پابسنگ آمدن يا خوردن مايوس شدن كامياب و موفق نشدن.مثال كارى كه پيشه كرده بود كار خوبى نبود و بالاخره پايش بسنگ خورد و دست از كار كشيد- نادم شدن.مثال:آنقدر از معاشرت با او زيان ديد كه سرانجام پايش بسنگ خورد و بترك رفتوآمد با او گفت: 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص127) 
سنگ دم راه كسى شدن مانع پيشرفت يا حصول مقصود كسى گرديدن. همانند:خار راه يا سد راه كسى شدن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
سنگ صبر بر دل بستن بردبارى پيشه نمودن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
سنگ مفت،ميوه مفت حالا كه اسباب استفاده فراهم است چرا استفاده نكنم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
همانند بالا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص493) 
به سنگ خوردن تير (كسى).به مقصود خود نرسيدن(تيرش به سنگ خورد:به مقصود يا هدف خود نرسيد). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص171) 
سنگ رويش بگذار از وى صرف نظر كن.برود گم شود.مثال:بمن قول داده است كه منظور مرا انجام دهد.مخاطب: سنگ رويش بگذار،از وجود او هرگز استفاده نخواهى كرد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
سنگ زيرين آسيا كنايه از كسى است كه بسيار بردبار و شكيباست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
سنگ نيممن شدن كوتاه آمدن و قبول كردن حرف طرف به منظور اجتناب از بحث. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص493) 
يك سنگ دو كلاغ همانند يك تير دو نشان. از يك كار دو نتيجه گرفتن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص816) 
پايش بسنگ خوردن مانع بر خوردن و در كارى كه در پيش گرفته شد نوميد شدن مثال:مدتها در راه اختراعى كه مىخواست بكند رنج برد ولى بالاخره پايش بسنگ بر خورد و موفق نشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص131) 
نانش سنگ شدن وضع زندگى كسى بد و خراب شدن.مثال:اين روزها نانش سنگ شده است.در مقام نفرين نيز بكار برند و گويند:الهى نانت سنگ شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص600) 
سنگ سنگ كردن كندى و تنبلى كردن در كار.معطل كردن.مثال:آنقدر سنگ سنگ كرد تا موعد كارم گذشت. همانند:شفشف كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
سنگ و آبگينه دو ناهمتا مانند آب و آتش،دو چيز متضاد كه يكى باعث نابودى ديگرى مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص493) 
مثل سنگ صبور بردبار،جوركش(به دوستى كه با صبر و حوصله شرح غمها و دردهاى آدم را گوش كند نيز گويند).رجوع شود به سنگ صبور. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص676) 
سنگ سنگ شكن حريف قوى و توانا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 
سنگ و سبو همانند و بمعنى:سنگ و شيشه.آتش و پنبه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص363) 